قهرمان

راستش بیشتر آمدم گرد و خاک اینجا را بگیرم؛ باید دوباره بنویسم. … از آخرین خاطره‌هایم از تو، آن نیمه شب تابستانی بود که من…

چهله کمتر یا بیشتر است که یک کلمه هم ننوشته‌ام. این اولین تلاش برایش، بعد از آن روزها. که نتیجه نداد. نوشتم و پاک کردم.…

اگر

آدم در حکمت بعضی کارها میماند. یعنی هر چه قدر هم بخواهی با عقل و منطق ناقص خودت چیزی پیدا کنی؛ یافت می نشود. گشته…

بی عنوان

ساعت یازده و نیم است. از کی نشسته ام روی تخت و سرم سُر خورده به سمت انفجار قریب‌الوقوعش؟ نه و نیم ده بوده گمانم…

یک خاطره

این روز‌ها موقع نوشتن اکثرا افکار ناراحت‌کننده و منفی از ناخودآگاه می‌آیند در ذهن و قلم نوشتن را مسموم میکنند‌. این است که با وجود…

سرگردون چرایی…

“تو که نازن‍ده بالا دلربایی/ تو که بی سرمَه چش‍مون سرمَه‌سایی تو که مُشکین دو گیسو در قفایی/ به مو گویی که سرگردون چرایی” …………………….…