چهله کمتر یا بیشتر است که یک کلمه هم ننوشته‌ام. این اولین تلاش برایش، بعد از آن روزها. که نتیجه نداد. نوشتم و پاک کردم.…

اگر

آدم در حکمت بعضی کارها میماند. یعنی هر چه قدر هم بخواهی با عقل و منطق ناقص خودت چیزی پیدا کنی؛ یافت می نشود. گشته…

بی عنوان

ساعت یازده و نیم است. از کی نشسته ام روی تخت و سرم سُر خورده به سمت انفجار قریب‌الوقوعش؟ نه و نیم ده بوده گمانم…

یک خاطره

این روز‌ها موقع نوشتن اکثرا افکار ناراحت‌کننده و منفی از ناخودآگاه می‌آیند در ذهن و قلم نوشتن را مسموم میکنند‌. این است که با وجود…

سرگردون چرایی…

“تو که نازن‍ده بالا دلربایی/ تو که بی سرمَه چش‍مون سرمَه‌سایی تو که مُشکین دو گیسو در قفایی/ به مو گویی که سرگردون چرایی” …………………….…

چهل

این بار میخواهم بگویم که دوست دارم شبیه تو باشم. و بعد از بیست و دو سال زندگی، حالا که چهار سال است نیستی این…