در ظلمت است نور؟

آدم باید بعضی چیزها را بپذیرد. سوگواری اش را بکند و کنار بیاید. قبول کند که بعضی چیزها همان طوری خواهند بود که بودند و هستند و قرار نیست عوض شوند. بعد یاد بگیرد که قوی باشد و تلاش کند در چشم های زندگی نگاه کند و با خونسردی بگوید: ممنون بابت این! و به راهش ادامه بدهد. حداقلش این است که باید یاد بگیرد بتواند به این چیزها تظاهر کند. حتی اگر در تاریکی و سردرگمی و درگیری ها، تنها افتاده بود و داشت از درون کم کم می مُرد.

راستش نمیدانم. واقعا شاید مشکل آنجا بود که من یک پا نایستادم و نرفتم تا آخر همه چیز. نباید راضی میشدم و به خودم واقعیت را می قبولاندم. باید میرفتم تا تغییرش بدهم؛ و نرفتم. ایستادم آنجا به تماشا، در حالی که باید “می جنگیدم”. به جایش خودم را راضی کردم که همین است که هست و اندوه سنگینی را پذیرفتم. و شاید این غمِ اندوه است که دارد ذره ذره می کُشد.

_ فکرِ این روزها _

4 پاسخ به “در ظلمت است نور؟”

    1. میم جانم! چند وقتیه دارم فکر میکنم شاید حسرت زنگ خطری باشه برام که از اینجای راه رو درست تر برم؛ با همون تلخی کشنده اش!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *